تبلیغات
معتادان دیروز عاشقان امروز - بال هایت را جا گذاشتی
دوشنبه 14 مرداد 1392

بال هایت را جا گذاشتی

   نوشته شده توسط: آرش بهبودی(ب.دل)    

 پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد

 و گفت :

اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه های من آشیانه بسازی .

پرنده گفت :

من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم . اما گاهی پرنده ها وآدم ها را اشتباه می گیرم .

انسان خندید وبه نظرش این خنده دار ترین اشتباه ممکن بود .

پرنده گفت :

راستی چرا پرزدن را کنار گذاشتی !!!

 انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید .

پرنده گفت : نمیدانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .

انسان دیگر نخند ید . انگار ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست چیست .

شاید یک آبی دور یک اوج دوست داشتنی .

پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگر را می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است اما اگر تمرین نکند فراموش می شود .

پرنده این را گفت و پر زد .

 انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد

 روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .

 

آن وقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت .

و گفت :

یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟

آسمان و زمین هر دو برای تو بود . اما توآسمان را ندیدی .

راستی عزیزم ! بال هایت را کجا جا گذاشتی ؟

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد .

 آن وقت رو به خدا کرد و گریست ...


foot issues
شنبه 25 شهریور 1396 03:41 ب.ظ
Hello, just wanted to tell you, I enjoyed this blog post.
It was practical. Keep on posting!
What causes painful Achilles tendon?
سه شنبه 17 مرداد 1396 11:38 ق.ظ
I think the admin of this web site is actually working hard in favor of his web site, because here every material is
quality based information.
(bi bal (s.d
چهارشنبه 16 مرداد 1392 04:33 ب.ظ
akh harfe delam bod balhayam pishe oo ja mand.. ta barnagardad nemitavanam beparam
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر