تبلیغات
معتادان دیروز عاشقان امروز - نامه یکی از دوستان بهبودی
سه شنبه 19 دی 1391

نامه یکی از دوستان بهبودی

   نوشته شده توسط: آرش بهبودی(ب.دل)    

در هنگام ورودم به معتادان گمنام خیلی جوان بودم و حالا که 6 سال از آن زمان م یگذرد و من بیست و پنج سال سن دارم،

توانسته ام مسیر زندگی خود را با کمک NA از زندگی به سمت زندان، تیمارستان و مرگ، به زندگی به سمت فروتنی، پذیرش

و از خودگذشتگی تغییر دهم.

سینا - تهران

با وضعیتی کاملا آشفته وارد برنامه شدم. با اینکه

جوان بودم ولی خیلی زود توانستم به یک معتاد

تمام عیار تبدیل  شوم. درگیر و دار اعتیاد بارها و

بارها کارم به مراکز بازپروری و سم مزدایی کشیده

شد. برای بار اول با معتادان گمنام در بازپروری

قرچک و از طریق کمیته زندا نها و بیمارستا نها

آشنا شدم. حس همدردی را همان روز اول با آن

اعضا تشخیص دادم و اضافه کنم که قبل از آن هم

یکی از پیا م رسانها را میشناختم. چون ما اهل

یک محل بودیم. به آنها قول دادم که پس از آزاد

شدن حتما به جلسات خواهم رفت. اما یادم هست

که نشئه به خانه رسیدم. مجبور بودم که شبها را

در پارکها و یا خیابانها بخوابم و روزها هم در پی

تهیه و مصرف در کف خیابا نها آواره بودم. معتقد

بودم که اگر مواد مخدر و سیگار داشته باشم، ولی

غذا نخورم ایرادی ندارد. خودم را باخته بودم و از

همه چیز بدتر و دردآورتراحساساتی بود که نسبت

به خودم داشتم.

تصمیم به قطع مصرف گرفتم. از ترس اینکه

به خاطر مواد مخدر نمیرم چون زندان را بارها

تجربه کردم و چند روزی را در یک تیمارستان

دولتی گذرانده بودم. وحشت از مردن در من زیاد

بود، چون معتادان بسیاری در اطرافم میمردند.

یک روز که به خاطر مصرف بیش از حد چند

ساعت در یک پارک بیهوش بودم، به سمت یک

جلسه NA راه افتادم و در آن جلسه با وضعیت

وخیمی شرکت کردم. چیزی که مسیر زندگیم را

تغییر داد، احساسات من بود که آن روز آنها را از

دهان اعضای آن جلسه شنیدم و خودم هیچ وقت

یاد نگرفته بودم آنها را به زبان بیاورم. یک سال 

درگیر قطع مصرف و لغز شهای کوتاه مدت بودم

ولی با حضور در NA مشارکت شدم. طرز زندگی و نحوه

مشارکت اعضای NA لذت بردن از مصرف مواد

راا ز من گرفت.

آخرین باری که مصرف کردم وا ز شدت زیاد مصرف

نمیتوانستم سر پا بایستم بالاخره تسلیم شدم و از

یک عضو دیگر خواستم که راهنمای من بشود و با

من قد مها را کار کند و از آن روز به بعد نزدیک به 5

سال است که پاک هستم.

با کارکرد قدم، سنت و مفهوم یاد گرفتم که چگونه

م یشود واقعا به انجام یک سری اصول ایما ن داشته

باشم و برای اولین بار در زندگی از نوعی باور و عقیده

جدید پیروی کنم.

در تمام این مدت من در برنام هی NA سعی

کرد هام که خدمت کنم و کاری را که تعهد آن را

م یپذیرم انجام دهم و عشق بلاشرط را در اختیار

کسانی بگذارم که شاید، فقط شاید احساساتی

مثل احساسات من را در بدو ورودشان به برنامه

تجربه م یکنند.

تا زمانی که ا ز برنامه وا صول پیروی کنم هیچ احساس

و مشکلی ابدی نخواهد بود و همه گذرا هستند. من

امروز به عضوی سپا سگزار و معتقد به برنامه و نیروی

برتر تبدیل شد هام وا ین را مدیون تمام کسانی هستم

که شواهد زند های جلوی چشم من بود هاند.

و درآخر از تمام خدمتگزاران در معتادان گمنام

که بسیار زیاد هستند و مخصوصا از اعضای کمیته

فصلنامه پیام بهبودی در شورای منطقه کمال

تشکر را دارم.
مجله پیام بهبودی
۱۳۹۱/۹/۱۹


foot problems
شنبه 25 شهریور 1396 07:37 ب.ظ
Good day very nice blog!! Guy .. Beautiful .. Wonderful ..
I will bookmark your site and take the feeds additionally?
I'm glad to find numerous useful info here in the publish, we need work out extra techniques in this regard,
thank you for sharing. . . . . .
stacymotayen.wordpress.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 03:26 ب.ظ
My spouse and I stumbled over here coming from a different web page and thought I may as well check things out.
I like what I see so i am just following you.
Look forward to finding out about your web page again.
Foot Problems
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:33 ق.ظ
I'm amazed, I must say. Seldom do I come across a blog that's both equally educative and entertaining, and let me tell you, you
have hit the nail on the head. The issue is an issue
that too few folks are speaking intelligently about.

I am very happy I stumbled across this in my search
for something concerning this.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر