تبلیغات
معتادان دیروز عاشقان امروز - داستان بیل برگرفته از کتاب الکلی های گمنام
سه شنبه 19 دی 1391

داستان بیل برگرفته از کتاب الکلی های گمنام

   نوشته شده توسط: آرش بهبودی(ب.دل)    

فصل اوّل داستان بیل

تبّ جنگ در شهر‹ نیو انگلند › بسیار بالا بود . ما افسران جوان از ‹ پلاتسبرگ › به آن جا اعزام شده بودیم . از اینكه مردم ما را به خانه های خود میهمان می كردند ، خوشحال بودیم . و احساس قهرمانی میكردیم . آن جا عشق بود ، تحسین بود و جنگ ، لحظه هائی والا ، همراه با طنز و خنده در فواصل آن . بالاخره من نیز جزئی از آن زندگی شدم . در گرماگرم این هیجانات بود كه ، مشروب را كشف كردم . هشدارهای شدید و تعصب آلود خویشان را در مورد آن به فراموشی سپردم . پس از مدّتی با كشتی به طرف مأموریّت جدیدی حركت كردیم و من كه شدیداً تنها بودم دوباره به الكل روی آوردم .

     در انگلستان پیاده شدیم ، در آن جا به دیدار كلیسای بزرگ ‹ وینچستر › رفتیم كه ، در من تأثیر زیادی گذاشت . در دور و بر شروع بگردش كردم ، توّجهم به نوشته های یك سنگ قبر قدیمی جلب شد ، نوشته بود :

« اینجا مزار سرباز توپخانه ای از منطقه ‹ همپشایر › است .

كه بهنگام مرگ مشغول نوشیدن آب جو بود .

سرباز خوب هرگز فراموش نمی شود .

چه با گلوله كشته شود چه با الكل .

    این اخطار شومی بود كه مؤفق به درك آن نشدم . درسن بیست و دوسالگی ، من كه دوران خدمت سربازی ام را در جنگ های خارجی گذرانده بودم ، سرانجام به وطن بازگشتم . خود را مثل یك رهبر تصوّر میكردم ، مگر نه اینكه ، همقطاران هدیهء مخصوصی برای قدردانی به من داده بودند ؟ تصوّر میكردم استعداد رهبریم ، مرا در رأس مؤسسهء بزرگی قرار خواهد داد و من مدیری خواهم شد بسیار با قدرت و مطمئن .

    به كلاس شبانهء مدرسه حقوق رفتم ، كاری هم بعنوان مأمور تحقیق در یك دفتر وكالت گرفتم . خود را در راه مؤفقیّت میدیدم ، خیال داشتم به تمام دنیا ثابت كنم كه آدم مهمّی هستم . جریان كار مرا به طرف بازار سهام كشید و كم كم به بورس سهام علاقمند شدم . خیلی ها پولشان را از دست میدادند ، امّا بعضی ها هم بسیار ثروتمند میشدند ، چرا كه من نشوم ؟ ضمن مدرسهء حقوق به تحصیل اقتصاد و بازرگانی مشغول شدم . امّا چون استعداد الكلی بودن را داشتم ، نزدیك بود در كلاس وكالت مردود شوم . در یكی از امتحانات نهائی آنقدر مست بودم كه تفكّر و خواندن و نوشتن برایم امكان نداشت .با آنكه مشروب خوردنم همیشگی نبود ، امّا همسرم را آزار میداد . ما صحبت های زیادی در این مورد میكردیم و من سعی داشتم احساس واقعهء قبل از وقوعی را كه در او پدید آمده بود ؛ به نحوی آرام كنم . به او میگفتم : مردان نابغه و خلّاق بهترین پدیده های خود را در حالت مستی خلق كرده اند و پر عظمت ترین پرداخت های افكار فلسفی از آن بر میخیزد .                همزمان با پایان كلاس دریافتم كه وكالت برایم مناسب نیست . فریبندگیء گرداب بازار سهام ، مرا در چنگال خود اسیر كرده بود . مدیران بازرگانی و اقتصاد قهرمانان رویاهای من بودند . با آمیختن الكل و تخیّلاتم شروع به ساختن سلاحی كردم ، امّا غافل از آن بودم كه روزی مانند ( بومه رنگ 1 ) به طرفم بر میگردد و مرا تكه تكه میكند .

     من و همسرم با قناعت و صرفه جوئی ، مبلغ یكهزار دلار پس انداز كردیم و مقداری اوراق قرضه و سهام ارزان كه مورد توجّه بازار نبود خریدم ، تصوّر میكردیم روزی قیمت آن ها بالا خواهد رفت و اینطور هم شد . سعی داشتم دوستان مشغول دربازار سهام را متقاعد كنم كه مرا برای بررسی و ارزیابی به كارخانجات خارج شهر اعزام كنند ؛ كه ، مؤفق نشدم . با این حال من و همسرم تصمیم به رفتن گرفتیم . تئوریء من این بود كه بیشتر مردم پولدار، پول خود را در معاملات سهام بدلیل وارد نبودن به بازار از دست میدهند . امّا بعدها دلائل فراوان دیگری نیز كشف كردم .

     ما از كارهای خود استعفإ دادیم و با یك موتو سیكلت راهی شدیم . بار ما یك چادر ، یك دست لباس اضافی ، پتو و سه جلد كتاب قطورراهنمائیء اقتصادی بود .

     دوستان ما اعتقاد داشتند ، كه یك كمیسیون رسیدگی به امور دیوانگان باید در مورد ما تشكیل میشد ! شاید هم درست فكر میكردند . امّا تا حدودی نتیجه گیریء من مؤفقیّت آمیز بود و بدین جهت مقداری پول عایدم شد و یك بار هم برای مدّت یكماه در یك مزرعه مشغول بكار شدیم ، تا بدین وسیله از سرمایهء كوچكمان برداشت نكنیم ، آن آخرین كار بدنیء صادقانه ای بود كه من در آن دوران انجام دادم . ما تمام شرق آمریكا را در عرض یكسال پیمودیم و ثمرهء آن گزارش یكساله ای به بازار سهام بود كه باعث شد شغل خوبی با خرج سفره ای چرب نصیب شود و در یك معاملهء آزاد هم مقدار بیشتری پول بدست آوردیم . خلاصه حاصل سود آن سال به هزارها دلار بالغ شد .

    تا چند سال بعد هم بخت با من یار بود و پول و تحسین فراوان بر سر و رویم فرو میریخت . به همه چیز رسیده بودم . قضاوت ها و ایده های مرا بسیاری از مردم دنبال میكردند و از طریق روزنامه میلیونها نفر از آن بهره مند میشدند . بازار پر رونق اواخر دهه 1920 در حال جوش و خروش بود . مشروب قسمت بزرگ و فرح بخشی از زندگیء من شده بود . در كلوپهای شبانه شمال شهر همه ولخرجی های هزار دلاری میكردند و حرف های میلیونی میزدند . صحبت های فریاد گونه فضا را پر كرده بود ، مسخرگان میتوانستند مسخرگی كنند و بهای آن را نیز بپردازند . من هم دوستان گرد شیرینیء فراوانی پیدا كرده بودم . تمام روز و تقریباً هر شب مشروب میخوردم و این مسئله جنبه جدّی تری پیدا كرده بود . بالاخره سرزنش های دوستان بدعوی و مرافعه ختم شد و من به گرگ تنهائی مبدّل شدم . صحنه های غم انگیز زیادی در آپارتمان مجلّل ما اتّفاق می اُفتاد ، البته من هیچ گاه به همسرم خیانت واقعی نكردم و وفاداریء من كه گاه مستیء بیش از حدّ هم به آن كمك میكرد ، باعث میشد كه از این گونه گرفتاری ها در امان بمانم .

    در سال 1929 تب بازیء گلف مرا گرفت و ما بیكباره به حومهِ شهر نقل مكان كردیم . وقتی در بازی از والتر هیگن شروع به بردن میكردم ، همسرم برایم ابراز احساسات میكرد ، امّا مشروب خیلی زودتر بحساب من رسید تا والتر ، صبحها حالتی عصبانی و وحشتزده داشتم ، بازیء گلف موقعیّت مشروب خواری شبانه روزی را برایم فراهم میكرد . از اینكه دو رو بر زمین اختصاصی پرسه میزدم ، خیلی خوشحال بودم . این زمین اختصاصی مرا شدیداً تحت تأثیر قرار داده بود . چهره ام برنزه و حالتی را كه افراد مؤفق دارند پیدا كرده بود . مدیر بانك محلّی با شكّ و تردید كشیدن چك های درشت مرا نظاره میكرد .

    در اكتبر سال 1929 یكباره دروازه های جهنّم بروی بورس سهام نیونیورك باز شد . در غروب یكی از روزهای وحشتنزا از بار هتل تلوتلو خوران خود را بداخل یك آژانس امور سهام رساندم . ساعت هشت بعدازظهر بود . پنج ساعت از بسته شدن بازار میگذشت . ماشین تحریر خودكار هنوز تق تق میكرد ، من بیك نقطه از نوار داخل ماشین خیره شده بودم . حروف xyz32 بچشم میخورد كه صبح آنروز xyz52 بود . من كارم تمام بود و همین طور كار تعداد زیادی از دوستان . روزنامه ها از خودكشیء مردان سرمایه دار گزارش میدادند كه مرا منزجر میكرد ، من اهل خودكشی نبودم . دوباره به بار برگشتم . بمن چه مربوط كه دوستانم از ساعت ده ، میلیونها دلار از دست داده بودند ، فردا هم روز دیگری است . همانطور كه مشغول مشروب خوردن بودم بار دیگر خواستهء قاطعانه و قدیمیء برنده شدن در من زنده شد . صبح روز بعد به دوستی كه در مونترال داشتم تلفن زدم ، هنوز مقدار زیادی پول برایش باقی مانده بود . فكر میكرد بهتر است كه منهم به كانادا بروم ، در بهار بعد زندگیء ما دوباره بروالی كه بدان عادت داشتیم برگشت . احساس میكردم مانند ناپلئون از جزیره « البا » بازگشته ام ، امّا ، برای من سنت هلنی وجود ندارد . سرانجام مشروب خواری دوباره بحسابم رسید و دوست دست و دلبازم مجبور شد عذر مرا بخواهد . این دفعه دیگر ما آس و پاس ماندیم .

     به خانه پدر و مادر همسرم نقل مكان كردیم ، كاری پیدا كردم كه بعد بخاطر دعوا با یك راننده تاكسی آنرا از دست دادم . هیچكس نمیتوانست پیش بینی كند كه من برای مدّت پنج سال بعد ، قادر نباشم یك كار درست و حسابی دست و پا كنم و یا حتّی یك نفس هشیار بكشم . همسرم در یك فروشگاه بزرگ مشغول به كار شد و وقتی خسته بخانه برمیگشت با مستیء من روبرو میشد . من بصورت مهمان ناخوانده و جا خوش كرده آژانسهای فروش سهام در آمده بودم .

    بالاخره مشروب از حالت لوكس خود خارج شد و بصورت یك نیازدر آمد . روزی دو سه بطر جین خانگی قاچاق ، برنامه همیشگیء من شده بود . گاهی اوقات یك معامله كوچك چند صد دلاری نصیبم میكرد و بدهكاری خود را به بارها و اغذیه فروشها میپرداختنم . این جریان بدون وقفه ادامه داشت و سپس لرزش ها و تشنج های صبحهای زود شروع شد . یك چتور جین و شش بطر آبجو لازم بود تا بتوانم صبحانه ام را بخورم . هنوز فكر میكردم كه میتوانم اوضاع را كنترل كنم . مدّتی هم بطور متناوب هشیار بودم و مشروب نخوردم كه آن هر بار امید همسرم را زنده میكرد .

     بتدریج اوضاع بدتر شد و خانه به تصاحب مؤسسهء وام دهنده رفت . مادر همسرم درگذشت و همسر و پدر همسرم بیمار شدند .

     یكبار یك موقعیّت معاملاتیِ خوب برایم پیش آمد ، سهام در نقطه پائین سال 1932 بود ، من بطریقی مؤفق شده بودم كه یك گروه خریدار گرد هم آورم و قرار بود مرا در منافع آن دست و دل بازانه سهیم كنند ، امّا ، در كش و قوس شگفت انگیز الكل اسیر شدم و این شانس بزرگ را از دست دادم .

     به خود آمدم ، مشروبخواری باید متوقف میشد . متوّجه شدم كه حتّی یك گیلاس مشروب هم نمیتوانم بخورم و بآخر خطّ رسیده ام . من قبلاًهم دست خطهای زیادی زیادی با وعده های شیرین نوشته بودم ، امّا ، همسرم با خوشحالی باور داشت كه این بار جدّی هستم و همینطور هم بود .

    به فاصله كوتاهی دوباره مست بخانه آمدم ، از خود هیچ مقاومتی نشان نداده بودم ، پس قدرت عالی تصمیم گیری من كجا رفته بود ، جوابی برایش نداشتم و حتّی بفكرم هم نیامده بود . لابد كسی مشروبی جلوی من گذاشته و منهم آنرا خورده بودم . آیا من دیوانه بودم ؟شكّ برم داشت زیرا از دست دادن جنبه تا بدان حدّ بنظر من نزدیك به دیوانگی بود.

      عهد و پیمان خود را تجدید و دوباره سعی كردم ، مدّتی گذشت و اعتماد بنفس تبدیل به غره گی شد . حالا دیگر به كارخانجات مشروب سازی پوزخند میزدم و تصوّر میكردم كنترل را بدست آورده ام . یك روز وارد كافه ای شدم كه تلفنی بزنم ،طولی نكشید كه خود را در حال كوبیدن مشت بر روی پیش خوان بار پس از آنكه ویسكی اثرات خود را در مغزم گذاشت ، بخود گفتم دفعه بعد كنترلم بهتر خواهد بود ولی حالا كه خوردم بهتر است تا آن جا كه جا دارد بخورم و این كار را هم كردم .

     پشیمانی ، وحشتزدگی و نا امیدی روز بعد فراموش شدنی نیست ، شهامت مقابله را از دست داده بودم و افكارم سرعت غیر قابل كنترلی داشت و احساس هولناكی در من بوجود آمده بود . بندرت جرأت رفتن به آنطرف خیابان را پیدا میكردم  زیرا میترسیدم در وسط خیابان از حال بروم و در هوای نیمه تاریك صبح زود كامیون های عابر ، مرا زیر بگیرند . از یك اغذیه فروشی كه تمام شب باز بود دوازده قوطی آبجو خریدم و اعصاب ملتهب من بالاخره آرام شد . یك روزنامه صبح خبر میداد كه بازار سهام دوباره به جهنّم رفته است . من هم همینطور . بازار میتواند بهبود یابد ؛ امّا من نمیتوانم ، این بار سنگینی بود . آیا باید خودكشی میكردم ؟ نه حالا نه و بعد یك غبار  فكری ، بله ، جین آنرا درست خواهد كرد . دو بطری و سپس فراموشی .

     جسم و فكر مكانیزم های شگفت آوری هستند . آنها دست و پا زدن مرا برای دو سال دیگر تحمّل كردند . بعضی اوقات وحشت و دیوانگی صبحگاهی وادارم میكرد به كیف پول همسرم دستبرد بزنم . دوباره به خیال خودكشی افتادم امّا مردّد بودم ؛ كه خود را از پنجره به بیرون پرتاب كنم و یا از سمّی كه در قفسهء داروها بود استفاده كنم . به ناتوانیء خود ناسزا میگفتم . سفرهای زیادی از شهر به حومه ، یا بالعكس كردیم و این بخاطر یافتن راه فراری بود كه من و همسرم در جستجویش بودیم . شبی شكنجهء روحی و جسمی آنقدر جهنّمی بود ؛ كه ترسیدم  از پنجره ناگهان به خارج پرتاب شوم . به هر طریقی بود تشك خود را به طبقهء زیرین بردم ، مبادا كه خود را به بیرون بیندازم . دكتری را به بالینم آوردند و او مسكنّی قوی برایم تجویز كرد . روز بعد مرا در حال نوشیدن جین و خوردن قرص مسكّن هر دو با هم پیدا كردند . خوردن مشروب و مسكّن بزودی مرا به زمین كوبید . دوستان نگران مشاعر من بودند . من هم همینطور وقتی مشروب میخوردم غذایم یا بسیار كم بود ؛ یا اصلاً نمی توانستم چیزی بخورم . چهل پوند وزنم پائین رفته بود .

    با كمك مادرم و برادر زنم كه یك طبیب است ؛ در یك بیمارستان معروف كه مخصوص دوباره سازیء جسمی و روحیء الكلی ها بود بستری شدم . در اثر روش معالجه ای كه « بلادانا » نامیده میشود مغزمن از حالت غبارآلود بدر آمد و « هایدروتراپی » و ورزش سبك هم كمك بسیار كرد و از همه مهمّ تر با دكتری مهربان آشنا شدم ؛ او برایم توضیح داد علاوه بر آنكه من خودخواه و سبك مغز هستم ، روحاً و جسماً سخت بیمارم .

    در آنجا آموختم كه الكلی ها نیروی اراده شان در مورد مشروب بطور حیرت آوری ضعیف میشود ؛ لیكن در موارد دیگر غالباً از نیروی ارادهء كافی برخوردار هستند . دانستن این مطلب تا حدّی باعث تسكین من شد و رفتار باور نكردنیء مرا كه با نا امیدی میخواستم مشروب را ترك كنم توجیه میكرد . با آگاهی از این حالت با امید فراوان به آینده مینگریستم و سه چهار ماهی پرندهء امیدم در اوج پرواز میكرد . مرتّب به شهر میرفتم ، پول كمی هم در می آوردم ، مطمئن بودم كه جوابم را پیدا كرده ام و آن خود شناسی است .

         من در اشتباه بودم زیرا ، آنروز ترسناك كه دوباره مشروب خوردم و منحنیء در حال نزول سلامت اخلاق و جسم من ناگهان به پائین ترین حدّ ممكن رسید ، پس از مدّتی مجدداً در بیمارستان بستری شدم . تصوّر میكردم كه این دیگر صحنه آخر است و پرده ها بپائین آمده اند . به همسر نگران و مأیوس من كه ، یا در حالت « دلریوم ترمنز » قلب من از كار خواهد افتاد و یا ظرف یك سال دچار حالتی دیگر بنام « وت برین » خواهم شد . او میبایستی بزودی مرا تحویل مرده شور داده و یا به تیمارستان بسپارد .

    آنها نیازی نداشتند این مطالب را بمن بگویند ، خود آنرا میدانستم و حتّی از آن استقبال هم میكردم . این ضربه شكننده ای برای غرور من بود . منیكه خیلی به خود و قابلیّت هایم مباهات میكردم ، قدرت حلّ مشكلاتم را از دست داده بودم . در حال فرو رفتن در تاریكی بودم و میرفتم تا به جمع میگساران بیشماری كه قبل از من به این راه رفته بودند بپیوندم . به فكر همسر بیچاره ام افتادم و دوران خوشی كه گاهی اوقات با هم داشتیم ، حاضر بهر كاری بودم تا بلكه از خجالت او بدر آیم و جبران مافات كنم ، امّا ، دیگر خیلی دیر شده بود .

     هیچ كلامی نمیتواند احساس تنهائی و نومیدی ِ مرا در آن گرداب تلخ افسوس بیان كند. باطلاق از همه طرف مرا در بر گرفته بود و من حریف را در مقابل خود میدیدم . الكل ارباب من بود و من پایمال شده بودم .

     با لرزش از بیمارستان بیرون آمدم ، مرد كمر شكسته ای بودم ، ترس برای مدّت كوتاهی هشیارم كرد . امّا ، بار دیگر با وسوسهء گیلاس اوّل غافلگیر شدم . در روز متاركه جنگ سال ( 1934 ) دوباره شروع بخوردن كردم . همه از من كناره گیری میكردند . آنها معتقد بودند كه یا مرا باید در محلّی بزنجیر كشید ، یا رهایم كرد تا لنگ لنگان راهیء عاقبت دردناك خود شوم . چقدر سیاه است تاریكی قبل از طلوع ، در واقع آن شروع آخرین هرزه گیء من بود . قرار بود منجنیقی مرا به دیاری كه مایلم آنرا بُعد چهارم حیات بنامم پرتاب كند . قرار بود با خوشبختی ، آرامش و مثمر ثمر بودن آشنا شوم و براهی پای بگذارم كه بطور غیر قابل باوری هر چه زمان بگذرد شگفت آورتر شود .

     در اواخر نوامبر سرد آنسال در آشپزخانه مشغول خوردن مشروب بودم ، حالت مخصوصی از رضایت در من بود ؛ زیرا باندازهء كافی جین دوروبر خانه جاسازی كرده بودم كه برای تمام شب و فردایم كافی بنظر میرسید . همسرم سركارش بود ، در فكر بودم كه یك بطری جین زیر رختخوابم مخفی كنم ؟ من قبل از روشن شدن هوا به آن احتیاج داشتم .

     نقشه كشی هایم را صدای تلفن متوقف كرد . صدای گرم و خوش ِ یك دوست قدیمیء دوران مدرسه بود . سئوال كرد ، آیا میتواند بدیدارم بیاید ؟ او دیگر مشروب نمیخورد و هشیار بود. تا آن جا كه بخاطر داشتم سالهای زیادی از آن زمان كه او با این شرائط به نیویورك آمده بود میگذشت . برایم تعجّب آور بود . از گوشه و كنار شنیده بودم او را بخاطر دیوانگیء ناشی از الكل به تیمارستان انداخته اند . كنجكاو بودم كه چگونه فرار كرده است ، به او گفتم حتماً میتواند شام را با ما باشد ، بدین وسیله میتوانستم به بهانه داشتن مهمان آزادانه مشروب بخورم . به هیچ وجه به او شرائط حال او نمی اندیشیدم و فقط در فكر زنده كردن خاطرات گذشتهء خود بودم . بیاد زمانی افتادم كه با او برای تكمیل عیشمان یك هواپیمای دربست اجاره كرده بودیم ! آمدن او مانند واحه ای در میان صحرای بی انتها ، پوچ و دلتنگ كننده زندگیء من بود .

    در باز شد و او بدرون آمد ، پوستی سالم و حالتی نورانی داشت . برق مخصوصی در چشمانش دیده میشد . بطور غیر قابل تصوّری تغئیر كرده بود . چه اتفّاقی افتاده بود ؟ یك لیوان مشروب به طرفش سُردادم ، از خوردن امتناع كرد ، مأیوس امّا كنجكاو ، فكر كردم چه اتّفاقی برای او افتاده است ، او خودش نبود . سئوال كردم جریان چیست ؟

    با نگاهی مستقیم به سادگی و با لبخند گفت : (( من مذهب پیدا كرده ام ))  مبهوت شده بودم ، كه اینطور ، او سال گذشته الكلیء لاف زنی بیش نبود . مشكوكانه فكر كردم ، حالا هم در مورد مذهبی بودنش كمی گزاف میگوید . چشمانش آن برق مخصوص را داشت . بلی این رفیق قدیمی آتشی در وجودش بود ، به هر حال كه خدا عمرش بدهد ، بگذار یاوه سرائی كند ، مطمئناً مشروب من بیشتر از موعظهء او دوام خواهد آورد .

     امّا او یاوه سرائی نكرد و بطور دقیق و مشخّص راجع به دو نفر مردی صحبت كرد كه در دادگاه برای وساطت از او حاضر شده بودند و قاضی را قانع كرده بودند تا او را از اقامت در تیمارستان معاف كنند . آنها در دادگاه راجع به یك ایده مذهبیء ساده و یك برنامهء عملی قابل اجرإ صحبت كرده بودند . این جریان دوماه پیش به وقوع پیوسته بود و نتیجه آن بوضوح نشان میداد كه مؤثر واقع شده است .

    او آمده بود تا اگر در من تمایلی باشد تجربه اش را در اختیارم بگذارد . شوكه شده بودم امّا كنجكاو هم بودم و در واقع میبایستی علاقه مند هم باشم ، زیرا كه هیچ امیدی نداشتم . او ساعت ها صحبت كرد . خاطرات كودكی جلوی چشمم مجسّم شد و تقریباً میتوانستم صدای واعظ مسیحی را در روزهای یكشنبه ، آن دور دورها ، در روی تپه ها بشنوم ، بیاد قسم نامه ای افتادم كه برای خودداری از صرف مشروبات الكلی تنظیم شده بود . من هرگز آنرا امضإ نكردم . بیاد پدر بزرگم افتادم كه با پاك دلی و بدون سوءِ نیّت ، بعضی از مردمان كلیسا و اعمالشان را جقیر میشمرد . او اصرار داشت كه نوای سپهر گردون واقعاً در ترنم است ؛ امّا دوست نداشت كه واعظ چگونگیء گوش دادن به آنرا برایش معیّن كند .بیاد شجاعت او افتادم كه ، درست قبل از مرگش راجع به این گونه مسائل صحبت میكرد . تمام این خاطرات ناگهان از اعماق گذشته ام سر گشودند و بغض گلویم را باعث شد .

     آن روزِ زمان جنگ كه به كلیسای قدیمی ‹ وینچستر › رفته بودیم ، در پیش چشمم مجسّم شد .

     من همیشه به یك قدرت برتر از خود اعتقاد داشتم و بدفعات در این مورد اندیشیده ام . من منكر خدا نبوده ام . عدّه كمی از مردم واقعاً منكر خدا هستند ، زیرا در معنای كافر بودن باور كوركورانه ای از این فرضیه غریب است كه كهكشان شروعش از صفر بوده و بدون هدف بطرف هیچ می شتابد . قهرمانان رویاهای من متفكّرین ، شیمیدانها ، ستاره شناسان و حتّی پیروان مكتب تكامل همگی عقیده دارند كه ، قوانین و قدرت های بزرگی در كار است و من هم با وجود نشانه های مخالف شكّ زیادی نداشتم كه یك ارادهء نیرومند و متوازن زیر بنای همه چیز است . چگونه میتوانست این همه قوانین دقیق و تغئیر ناپذیر بدون یك آفریدگار دانا وجود داشته باشد ؟ من حدّاقل میباید به نیروئی در طبیعت كه نه حدّ و نه زمان میشناسد اعتقاد می داشته ام ، امّا این بالاترین مرحله ای بود كه تا به آنروز رفته بودم.

    وقتی صحبت از خدائی برای من میشد ، وقتی می گفتند او عشق است و قدرتش مافوق انسان است ، بی حوصله می شدم و مغزم در را بر روی این تئوری بشدّت می بست . اینجا نقطه جدائی من با مردان مذهبی و مذاهب دنیا بود .

     مسیح را بعنوان یك مرد بزرگ قبول داشتم ولی فكر میكردم پیروانش راه او را درست دنبال نمیكنند . درسهای اخلاقی او بسیار عالی بود امّا من برای خود قسمتهائی را كه مشكل نبود و بنظر آسان می آمد جدا كرده و بقیّه را بدور ریخته بودم .

    آن جنگها ، آتش سوزیها و تناقضی كه جدالهای مذهبی بوجود آورده بود حالم را بهم میزد . براستی شكّ داشتم كه مذهب در جمع كار مثبتی از پیش برده باشد . با قضاوت های حاصل از آن چه كه در اروپا و بعد از آن دیده بودم ارتباط خدا را با بندگانش كوتاه میدیدم و برادری انسانها را طعنه ای تلخ میافتم ، امّا اگر شیطانی در كار بود بنظر میآمد كه همه كاره دنیا او باشد و بدون شكّ مرا در اختیار خود داشت .

     دوستم در مقابل من نشست و بدون مقدّمه گفت خدا كاری برای او انجام داده است كه او خود قادر به انجامش نبود . او گفت : نیروی ارادهء انسانی اش شكست خورده بود و پزشكان حكم غیر قابل علاج بودن او را صادر كرده بودند و اجتماع در حال بزنجیر كشیدنش بود . او هم مثل من شكست كامل خود را اقرار داشت . در واقع او از كام مرگ بازگشته و دفعتاً از حالت یك توده زباله به نقطه ای از زندگی رسیده بود كه از بهترینی كه تا آن زمان میشناخت بمراتب بهتر بود .

     آیا منشإ این نیرو از وجود او بود ؟ مسلماً نه ، هیچ نیروی برتری در او وجود نداشت كه در آن لحظه در من نباشد .

    دیگر جوابی نداشتم ، فكر اینكه گویا افراد مذهبی درست میگفته اند در من قدرت گرفت . اینجا چیزی در قلب یك انسان نهفته بود كه كار غیر ممكن را ممكن میساخت ، عقائد من راجع به معجزات درست در همان موقع بشدّت تغئیر كردند . بخود گفتم گذشته پوسیده را فراموش كن ، در این جا یك معجزه درست روبروی من در آشپزخانه نشسته بود و با صدای رسایش بشارت عظیمی داشت .

     متوّجه شدم دوستم چیزی بیشتر از سروسامان یافتن ظاهری در خود دارد . او در سطح دیگری قرار داشت و ریشه اش در خاك تازه ای مستقر شده بود . علیرغم وجود این شاهد زنده هنوز ردپای تعصب قدیمی ام را در خود میدیدم . نام خدا تنفر خاصّی را در من بیدار میكرد . وقتیكه صحبت از احتمال وجود یك خدای شخصی بمیان می آمد ، این احساس در من شدیدتر میشد و اصلاً از این ایده دل خوشی نداشتم . میتوانستم ایده هائی مانند قدرت خلاقه ، عقل كلّ و یا روح طبیعت را قبول كنم ، امّا ، در برابر فكر فرمانروای ِ بهشت مقاومت میكردم . هر چند كه عشق و لطف این خدا نامحدود باشد . از آن زمان تا بحال با مردان زیادی روبرو شده ام كه در این مورد احساس مشابهی داشته اند .

     دوست من ایده ای را پیشنهاد كرد كه در آن زمان بنظر نوظهور میرسید ، او گفت : « چرا تو خود مفهوم خدا را برای خودت انتخاب نمی كنی ؟ »

      این سخن تأثیر عمیقی در من كرد و كوه یخ هوشمندیء مرا كه سالهای دراز در سایه اش زندگی كرده ولرزیده بودم آب كرد و من بالاخره قدم بزیر آفتاب گذاشتم .

     تنها شرطی كه وجود داشت تمایل به پذیرش نیروئی بالاتر از نیروی خودم بود . هیچ چیز دیگری برای شروع كار لازم نبود . منوجّه شدم كه رشد و نموّم میتواند از همان نقطه شروع شود . احتمال دارد بر روی پایه ای از تمایل بازنی آنچیزی را كه در دوستم میدیدم در خود بسازم . آیا آنرا بدست خواهم آورد ؟مسلماًً .

     بدین ترتیب مجاب شدم كه اگر مایل باشیم ، لطف خدا شامل حالمان خواهد شد . بالاخره چشمهایم گشوده شد ، احساساتم شگفت و ایمان آوردم . نقاب غرور و تعصب از دیدگانم بزیر افتاد و دنیای تازه ای در برابرم هویدا شد .

     حال معنای واقعی ِ تحربه مهمّی كه در كلیسای  «وینچستر» كرده بودم برایم روشن شد . آن روز برای یك لحظه كوتاه به خداوند نیاز داشتم و او را طلب كردم، تمایلی  باطنی و فروتن در من بود كه او را در كنار داشته باشم . او نیز آمد ، امّا بزودی این احساس به وسیلهء شهوات دنیوی كه بیشتر آن در داخل وجودم بود بیرون رانده شد و تا آنروز همچنان ادامه داشت . چقدر من نابینا بودم.

     در بیمارستان برای آخرین بار مشروب را ترك كردم ، مداوا لازم بود زیرا علائم « دلریوم ترمنز » در من دیده میشد .

     در آنجا خود را به خدائی كه درك میكردم سپردم . از او خواستم با من آن كند كه میخواهد و خود را بدون قید وشرط در دست حمایت و راهنمائی او قرار دادم . برای اولّین بار اقرار كردم كه بخودی خود هیچم و بدون او گم شده ای بیش نیستم . خالی از ترس رودر روی گناهان خود ایستادم . تمایلی باطنی در من پیدا شد تا دوست تازه یافته ام گناهانم را بشوید و از ریشه بزداید . از آن زمان تا بحال دیگر دست به مشروب نزده ام.            

دوست زمان تحصیلم بدیدارم آمد بطور كامل او را در جریان مشكلات و كمبودهایم گذاشتم. فهرستی از افرادی كه آزار داده بودم و همچنین كسانی كه از آن ها نفرت داشتم ، تهیّه كردیم و آمادگیء كامل خود را برای تماس با این افراد و اقرار به خطاهایم ابراز داشتم . قرار شد هرگز از دیگران انتقادی نكنم و تمامی ِ سعی و نیروی خود را در جبران خطاهای گذشته ام بكار برم .

     قرار بود به هنگام اندیشیدن ، آن بصیرت روحانی را كه در من پدید آمده بود به آزمایش بگذارم . این جاست كه منطق عادی تبدیل به منطق غیر عادی میشود . میبایستی در مواقع شكّ و تردید ساكت و آرام بنشینم و فقط تقاضای راهنمائی و قدرت روبرو شدن با مشكلاتم را بنمایم و آنرا فقط بدانگونه كه او برایم مقرّر میكند بانجام برسانم . هرگز برای خود تقاضائی نكنم مگر در مواردی كه مسئله كمك بدیگران در كار باشد و تنها در این صورت است كه میتوانم انتظاری داشته باشم كه بی شكّ پاداش كوچكی نخواهد بود .

    دوستم وعده داد كه پس از انجام این امور ، وارد مرحلهء تازه ای در رابطه با آفریدگار خود میشوم و از ثمرات یك زندگیء معنوی كه جوابگوی تمام مشكلاتم باشد برخوردار خواهم شد . ایمان به قدرت خداوند ، تمایل كافی ، صداقت و فروتنی از جمله شرائط اساسی برای بر پا ساختن و نگهداری نظام جدید زندگیم بود . ساده بود ، امّا آسان نبود . بهائی باید پرداخت میشد و آن از میان رفتن خودكامگی و خودخواهی بود . میبایست همه چیز را به پدر روشنی ها كه در ماورإ قرار دارد واگذار میكردم .

     این افكار شدیدا ًانقلابی بود ؛ امّا بمجرد آنكه آنها را بطور كامل پذیرفتم ، تأثیرشان برق آسا نمایان شد و یك احساس پیروزی در من شكل گرفت ، بعد احساس صلح و آرامشی در من پدید آمد كه هرگز با آن آشنا نشده بودم . حسی از اعتماد محض در من بود . احساس كردم كه در میان فضا هستم ، مثل آن بود كه بادهای پر عظمت و منزه ارتفاعات كوهستانی بوزد و بوزد . خداوند بد بیشتر مردم حلولی تدریجی دارد امّا تأثیر در من بدون مقدّمه و عمیق بود .

     برای یك لحظه نگران شدم . دكتر بیمارستان را صدا كردم . پرسیدم :  آیا عقل من هنوز سرجایش هست ؟ متعجّبانه بحرفهایم گوش میكرد .

بالاخره دكتر سر خود را تكان داد و گفت « من نمیدانم چه اتّفاقی برای تو افتاده است ؛ هر چه هست دو دستی به آن بچسب ، هر چیزی از آن حالتی كه تو داشتی بهتر است.»           

این دكتر مهربان حال مردان بسیاری را میبیند كه تجربیاتی نظیر من دارند و میداند كه این حالات واقعی هستند .

    در حالیكه روی تخت بیمارستان دراز كشیده بودم فكر كردم اگر این موهبتیكه بمن ارزانی شده است در اختیار معتادان نا امید دیگر نیز قرار گیرد ، باعث خوشحالیء آنها خواهد شد . شاید بتوانم به بعضی از آنها كمك كنم و آنها هم به نوبه خود ممكن است به دیگران كمك كنند .

     دوست من لزوم مطلق  بكارگیریء این اصول را در تمام موارد زندگی گوشزد كرد و مخصوصاً كمك به دیگر معتادین را همچنانكه او بمن كمك كرده بود امری حیاتی خواند . او گفت ایمان بی عمل مرگ است . این مطلب كاملاً در مورد معتادین صدق میكند زیرا اگر یك معتاد نتواند تكامل و بسط معنوی خود را از طریق فداكاری و كمك به دیگران دنبال كند ، نتیجتاً قادر نخواهد بود از آزمایشات و پستی بلندیهائی كه در مقابل اوست جان سالم بدر برد . اگر او به دیگران كمك نكند مسلماً دوباره كارش به مصرف كشیده خواهد شد و اگر مصرف كند یقیناً خواهد مرد كه در آن صورت ایمانش هم ایمان مرده ای بیش نخواهد بود . آری برای ما معتادین مسائل اینگونه هستند .

    من و همسرم با شوق و علاقهء فراوان خود را دربست وقف ایده كمك به معتادین كرده بودیم . این شانس خوبی بود زیرا تا یكسال ونیم بعد از آن همكاران قدیمی من هنوز نسبت به من مظنون و مشكوك بودند و در این مدّت كار چندانی پیدا نكردم . در آن دوران حال زیاد خوبی نداشتم ، از خودم بدم میآمد و در عین حال دلم به حال خودم میسوحت این حالت بعضی اوقات مرا تا سر حدّ بازگشت به الكل پبش میبرد ، امّا بزودی دریافتم هنگامی كه تمام راههای علاج بی نتیجه مانده است ، كمك به یك معتاد دیگر میتواند بقیّه روز را بخیر كند . بارها در حال استیصال به بیمارستان قدیمی ام میرفتم و هر بار پس از صحبت كردن با یك معتاد بطور غیر قابل باوری سر حال میآمدم و دوباره قادر بودم روی پای خود بایستم . این روال تازه ای بود، برای روبرو شدن با مشكلات زندگی .

    ما دوستان زیادی پیدا كردیم ، انجمن دوستانهء ما چنان بارور شده است كه جزئی از آن بودن احساس فوق العاده ای را در ما بوجود میآورد . ما از زندگی خود احساس شادمانی واقعی میكنیم حتّی در مواقع فشار وسختی . من صدها خانواده را دیده ام كه گام در راهی نهاده اند كه مقصدی واقعی داشته است . من شاهد حلّ شدن بغرنج ترین مشكلات خانوادگی بوده ام و از میان رفتن كینه ها ، پدر كشتگی ها و تلخیهای مختلفی را به چشم دیده ام . من مردانی را دیده ام كه از تیمارستان بیرون آمده اند و نقشی حساس در زندگیء خانوادگی و اجتماعیء خود بعهده گرفته اند . چه بسیار صاحبان حرفه و تجارت كه موقعیّت های خود را دوباده بدست آورده اند . بندرت گرفتاری و یا مصیبتی یافت میشود كه در جمع ما حلّْ نشده باشد . در یكی از شهرهای غربی و حومه اش هزار نفر از ما با خانواده های خود زندگی میكنیم . ما بطور مرتّب جلساتی تشكیل میدهیم تا بلكه تازه واردان امكان یافتن انجمن موّدتی را كه بدنبالش هستند پیدا كنند . در این گردهمآئی های رسمی ممكن است ، پنجاه تا دویست نفر حضور داشته باشند . ما هم از لحاظ قدرت ، هم از لحاظ تعداد در حال رشد هستیم .

    معتادینی كه هنوز دمشان توی خمره است ، موجودات ناخوش آیندی هستند ، كشمكش های ما با آن ها از جهات مختلف طاقت فرسا ، اسف انگیز و گاه خنده دار است . یك بندهء بینوا در خانهء من خودكشی كرد ، او نمیتوانست یا نمیخواست براه ما توجّه كند .

با این همه كار ما بسیار سرگرم كننده است . گمان میكنم بعضی ها از حالت خاكی و رفتار ظاهراً سبك ما دچار تعجّب شوند ، امّا در زیر آن ظاهر یك انسان جدّی و خالص وجود دارد . ایمان و اعتقاد در تمام مدّت شبانه روز باید در ما و از طریق ما در حال جریان باشد والا از بین میرویم .

     اكثر ما احساس میكنیم كه دیگر نیازی نیست بدنبال كعبهء آمال بگردیم . ما در همین حال و در همین جا آنرا با خود داریم . صحبت سادهء دوستم در آشپزخانهء منزل ما هر روز به شعاع فزاینده ای صلح و خیر خواهی را در روی زمین تكثیر میكند .

bill w یكی از مؤسسین الكلی های گمنام است كه در

 بیست و چهارم ژانویّه سال 1971 دنیا را بدرود گفت 

در سال 1985 تعداد گروههای الكلی های گمنام به 58.500 گروه بالغ شد .


http://viagrawwithoutdoctor.com/
دوشنبه 7 مرداد 1398 11:32 ب.ظ

Incredible quite a lot of fantastic facts.
canadian pharcharmy online24 canadian drug store canadian pharmaceuticals nafta drugs for sale deep web canadian pharcharmy online drugs for sale in mexico trust pharmacy canada drugstore online prescriptions from canada without cialis canadian pharmacy
http://prewemrhon.strikingly.com/
دوشنبه 3 تیر 1398 06:12 ق.ظ

Beneficial tips. Cheers.
no prescription cialis cheap cialis for sale south africa cialis for sale south africa cialis rezeptfrei sterreich generic low dose cialis estudios de cialis genricos calis cialis en 24 hora look here cialis cheap canada when can i take another cialis
Cialis 20 mg
یکشنبه 2 تیر 1398 02:13 ب.ظ

Fantastic write ups. Many thanks!
only best offers cialis use walgreens price for cialis cialis sicuro in linea generic cialis at the pharmacy cialis bula cialis 20 mg effectiveness generico cialis mexico side effects of cialis cialis savings card does cialis cause gout
http://togilsupp.strikingly.com/
شنبه 1 تیر 1398 11:30 ب.ظ

Regards, I appreciate this.
cialis pills bulk cialis cialis generico lilly price cialis wal mart pharmacy buy cialis online nz prezzo di cialis in bulgaria cialis en 24 hora cialis price in bangalore cialis 5 effetti collaterali cialis canadian drugs
http://beamesa.strikingly.com/
شنبه 1 تیر 1398 06:47 ق.ظ

Thank you. Great information.
can i take cialis and ecstasy cheap cialis cialis usa cost where cheapest cialis we recommend cialis best buy cialis tadalafil cialis prices usa cialis online interactions for cialis does cialis cause gout
Online cialis
جمعه 31 خرداد 1398 02:43 ب.ظ

Awesome info. Appreciate it.
purchase once a day cialis cialis in sconto tadalafil 10 mg recommended site cialis kanada fast cialis online generic cialis 20mg tablets cialis diario compra we like it cialis price try it no rx cialis cialis 20 mg cost
20 mg cialis cut in half
پنجشنبه 30 خرداد 1398 03:23 ق.ظ

Regards, Ample material.

rezeptfrei cialis apotheke cialis generika sublingual cialis online estudios de cialis genricos tadalafil 5mg cialis daily dose generic cialis cipla best buy cialis cuantos mg hay when can i take another cialis cialis great britain
estudios de cialis genricos
چهارشنبه 29 خرداد 1398 11:15 ق.ظ

Regards! Awesome information.
prezzo cialis a buon mercato fast cialis online buy name brand cialis on line cialis manufacturer coupon cialis farmacias guadalajara best generic drugs cialis the best site cialis tablets cialis for sale south africa buy cialis online cheapest canadian drugs generic cialis
http://maladoc.strikingly.com/
سه شنبه 28 خرداد 1398 06:51 ب.ظ

Incredible quite a lot of amazing data!
cialis generico in farmacia when can i take another cialis cialis ahumada cialis 50 mg soft tab ou acheter du cialis pas cher cialis 5 mg deutschland cialis online only now cialis for sale in us cialis et insomni effetti del cialis
http://cousgiro.strikingly.com/
دوشنبه 27 خرداد 1398 06:12 ق.ظ

You explained that adequately!
cialis generisches kanada cialis 5 mg effetti collateral cialis tablets where to buy cialis in ontario safe site to buy cialis online buy name brand cialis on line cialis efficacit cialis diario compra cialis daily new zealand cialis tadalafil online
we recommend cialis best buy
یکشنبه 26 خرداد 1398 04:56 ب.ظ

This is nicely expressed! !
cialis rezeptfrei tadalafil 5mg 40 mg cialis what if i take generic cialis 20mg tablets buying cialis in colombia venta de cialis canada click now buy cialis brand cialis generico online cialis price thailand cialis e hiv
buy cialis mumbai
شنبه 25 خرداد 1398 12:18 ب.ظ

Very well spoken of course! !
cialis from canada cialis 5 mg para diabeticos generic cialis levitra wow look it cialis mexico cialis en 24 hora acheter cialis meilleur pri cialis 30 day sample pastillas cialis y alcoho il cialis quanto costa link for you cialis price
Cialis prices
جمعه 24 خرداد 1398 10:13 ب.ظ

Incredible lots of superb advice!
generic cialis levitra cialis dose 30mg generic cialis at walmart only here cialis pills preis cialis 20mg schweiz opinioni cialis generico cialis purchasing canadian cialis tadalafilo only here cialis pills
Cialis online
جمعه 24 خرداد 1398 08:02 ق.ظ

Awesome postings. Thank you.
comprar cialis navarr cialis online deutschland prezzo cialis a buon mercato get cheap cialis cialis pas cher paris sublingual cialis online order generic cialis online generic cialis tadalafil fast cialis online cialis in sconto
Buy cialis online
پنجشنبه 23 خرداد 1398 05:40 ب.ظ

Thank you! I value it.
cialis savings card cialis preise schweiz buying cialis on internet when can i take another cialis 5 mg cialis pharmacie en ligne enter site natural cialis generic cialis pill online prezzo di cialis in bulgaria prix de cialis cialis dose 30mg
how cialis works
پنجشنبه 23 خرداد 1398 04:11 ق.ظ

You revealed it well!
cialis generisches kanada cialis in sconto cialis prices in england cialis kaufen bankberweisung cialis daily dose generic viagra vs cialis cialis reviews tadalafil cialis para que sirve cialis usa cost
cialis on the internet
چهارشنبه 22 خرداد 1398 02:08 ب.ظ

You actually suggested that very well!
cialis y deporte cialis prices in england price cialis best cialis online napol dosagem ideal cialis generic cialis pro when will generic cialis be available the best site cialis tablets click now cialis from canada precios cialis peru
cialisvie.com
دوشنبه 20 خرداد 1398 06:11 ق.ظ

Nicely put. Many thanks.
5 mg cialis pharmacie en ligne comprar cialis 10 espa241a tadalafilo side effects of cialis buy online cialis 5mg how do cialis pills work cialis pills price each american pharmacy cialis comprar cialis navarr prix de cialis
cialisvie.com
جمعه 17 خرداد 1398 06:21 ب.ظ

Regards! I value this.
only now cialis for sale in us 5 mg cialis coupon printable cialis rezeptfrei sterreich cialis generico online canadian discount cialis cialis 5 mg schweiz generico cialis mexico cialis dosage amounts cialis pills in singapore buy cialis cheap 10 mg
http://canadianpharmacyonl.com/
چهارشنبه 21 فروردین 1398 01:47 ب.ظ

Cheers! Loads of content.

reputable canadian prescriptions online canadian pharmacies shipping to usa trust pharmacy canadian canada medications cheap are canadian online pharmacies safe drugs for sale in mexico canadian online pharmacies canadian pharmacy world canada online pharmacy good canadian online pharmacies
Cialis pills
جمعه 16 آذر 1397 12:18 ق.ظ

You have made your point very nicely.!
dose size of cialis we like it safe cheap cialis 200 cialis coupon we recommend cialis info cialis mit grapefruitsaft ou acheter du cialis pas cher cialis free trial cialis tablets australia cialis 20 mg tadalafil 10 mg
Buy generic cialis
پنجشنبه 15 آذر 1397 04:49 ق.ظ

Thanks! Useful information.
40 mg cialis what if i take order generic cialis online cialis en mexico precio tadalafil generic cialis generico en mexico tesco price cialis buy cialis online prezzo cialis a buon mercato cialis for sale generic cialis tadalafil
Buy cialis
چهارشنبه 14 آذر 1397 11:02 ق.ظ

Nicely put, Regards!
cialis 5mg billiger cialis vs viagra cialis cost discount cialis cialis online cialis 20 mg safe dosage for cialis cialis per paypa cialis dose 30mg canadian cialis
buy cialis online without a prescription
سه شنبه 13 آذر 1397 11:38 ب.ظ

Amazing write ups, Thanks a lot.
walgreens price for cialis cialis sans ordonnance tadalafil 20 mg cialis without a doctor's prescription generic cialis at walmart rx cialis para comprar cuanto cuesta cialis yaho legalidad de comprar cialis dosagem ideal cialis what is cialis
buy cialis delhi
سه شنبه 13 آذر 1397 12:37 ب.ظ

Truly all kinds of useful facts.
cialis reviews only now cialis 20 mg generic cialis soft gels cialis daily cipla cialis online canada discount drugs cialis cialis sans ordonnance when will generic cialis be available can i take cialis and ecstasy cialis efficacit
where to buy cialis online
سه شنبه 13 آذر 1397 01:07 ق.ظ

Kudos. Helpful information!
cialis italia gratis walgreens price for cialis 5 mg cialis coupon printable cialis tadalafil purchase once a day cialis cialis price in bangalore buy cialis online nz tadalafil generic cialis soft gels viagra vs cialis vs levitra
Cialis prices
دوشنبه 12 آذر 1397 12:06 ب.ظ

Really a lot of very good facts!
cialis pills price each cialis australian price legalidad de comprar cialis female cialis no prescription the best site cialis tablets cialis rezeptfrei generic cialis with dapoxetine cialis generic tadalafil buy cialis herbs cialis tablets
Buy generic cialis
یکشنبه 11 آذر 1397 11:37 ق.ظ

Cheers! Ample advice.

we like it cialis soft gel canadian cialis we choice cialis pfizer india buy cialis online cheapest online cialis cialis generic side effects of cialis canadian cialis generic cialis pill online cialis therapie
Buy cialis online
یکشنبه 11 آذر 1397 12:41 ق.ظ

Incredible quite a lot of valuable advice.
miglior cialis generico cialis australian price achat cialis en itali cialis generique cialis 5 mg para diabeticos cialis side effects dangers brand cialis nl cialis with 2 days delivery cialis kamagra levitra cialis 20mg preis cf
buy cialis pills online
شنبه 10 آذر 1397 11:28 ق.ظ

Truly a good deal of very good advice.
prices for cialis 50mg generic cialis pill online cialis 200 dollar savings card get cheap cialis cialis pills price each cialis generique non 5 mg cialis generici we like it cialis price cialis 20 mg cut in half cialis reviews
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نمایش نظرات 1 تا 30